با خورشيد در کوچه های قديمی دست در دست می روم و با هر خاطره سخنی می گويم کاش آرامش, تابستانی را از آن کوچه های کويری تا به اين بهاران, تنهايی راهی بود کاش هر لحظه را نه دو راهی بود
+
نوشته شده در نوزدهم تیر ۱۳۸۹ساعت 12:4 توسط محمد
|
به سراغ من اگر آمدي براي من اي مهربان دستمالي سفيد پاکتي سيگار گزيده ي اشعار فروغ و تحملي طولاني بياور احتمال گريستن ما بسيار است...