در همه ی خوابهايم همان خانه را می بينم همان ديوارها و همان اتاقها، با پنجره های بسته ی آن بالا کاری تمام نشده انتظار مرا می کشد کاری که عمر کفاف تمام شدنش را نخواهد داد که تا تمام نشود، زندگی نمی آيد در همه ی خوابهايم همان خانه را می بينم همان باغچه و همان بام برگشتم تا کاری را تمام کنم نشد گم شدم ميان دالانهايش بی زندگی برگشتم و مرگ هنوز نيامده است در همه ی خوابهايم مرگ در می زند.
+
نوشته شده در نوزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 15:53 توسط محمد
|
به سراغ من اگر آمدي براي من اي مهربان دستمالي سفيد پاکتي سيگار گزيده ي اشعار فروغ و تحملي طولاني بياور احتمال گريستن ما بسيار است...