خداحافظ ، سلام خوب دیروزم
بدون من تا ته دنیا ، به آتیش تو می سوزم
خداحافظ ، همیشه همدم و همراه
دلیل بغض بی وقفه ، دلیل هق هق گهگاه
خداحافظ ،عزیز خسته از تکرار
نگو تقدیر ما این بود ، محاله بعد از این دیدار
خداحافظ ، سیه پوش سراپا نور
شروع ناب هر شعری ، تو ای نزدیک دورادور
خداحافظ غزلساز طناب و شاخه و رؤیا
صدای ناب روییدن ، غریق عاشق دریا
خداحافظ ، گل ماه بهمن من
پر از نام زلال توست ، کتاب سرنوشت من
ای گل باران نویس این کویر بی بهار
ای چراغ روشن شب ، گریه های انتظار
آخرین برگ تمام قصه های ناتمام
ای غزال پر غرور دشت سبز بی حصار
خداحافظ ، سفر خوش، راه رؤیا باز
پس از تو قحطی لبخند ، پس از تو حسرت پرواز
خداحافظ ...
+
نوشته شده در بیست و نهم دی ۱۳۸۵ساعت 17:39 توسط محمد
|
رفتيم و کس نگفت ز ياران که يار کو؟
آن رفته ي شکسته دل بي قرار کو؟
چون روزگار غم که رود رفته ايم و يار
حق بود اگر نگفت که آن روزگار کو؟
چون مي روم به بستر خود مي کشد خروش
هر ذرّه ي تنم به نيازي که يار کو؟
آريد خنجري که مرا سينه خسته شد
از بس که دل تپيد که راه فرار کو؟
آن شعله ي نگاه پر از آرزو چه شد؟
وان بوسه هاي گرم فزون از شمار کو؟
آن سينه يي که جاي سرم بود از چه نيست؟
آن دست شوق و آن نَفَس پُر شرار کو
رو کرد نوبهار و به هر جا گلي شکفت
در من دلي که بشکفد از نوبهار کو؟
گفتي که اختيار کنم ترک ياد او
خوش گفته اي وليک بگو اختيار کو؟
+
نوشته شده در یکم دی ۱۳۸۵ساعت 15:52 توسط محمد
|