من آن
خزان زده برگم
که باغبان طبیعت
برون فکنده زگلشن
به جرم چهره ی زردم
غزلک ، شکستنت کار کيه؟
به عزا نشستنت کار کيه ؟
غزلک ، نبينم افتادن تو
بگو پرپر شدنت کار کيه؟
سنگ فيروزه ي اين رنگي ، به قاب کي شکست؟
زورق رهايي تو ، چه جوري به گل نشست؟
اي نگين ، از همه ي ستاره ها ستاره تر
راست بگو، سنگ سقوط و ،کي به پرهاي تو بست؟
غزلک ، قشون قشون ستاره دنباله ي تو
همه شون عاشق بدبخت هزار ساله ي تو
پس کدوم گردنه بندي ، حرمت راه و شکست
که نمي رسه کسي به داد شب ناله ي تو
غزلک شکستنت کار من و ما که نبود
بغض تو ، گريه تو ، کار غزل ها که نبود
غزلک هر چي که هس ، بدجوري خوبي واسه من
هر چي بود شعراي من ، محض تماشا که نبود!
اگه تن پس مي زنيم ، حرمت عشق و نشکنيم
اگه چاوش نشديم ، به شب شبيخون نزنيم
اگه من جفت تو نيس ، ترانه اندازه ي توست
تو شباي بي کسي ما همه دنبال منيم
غزلک ، يار اگه آوار تو شد ، گريه نکن
اگه بر حق شدنت دار تو شد ، گريه نکن
اگه هر پنجره ديوار تو شد ، گريه نکن
يا پرستار اگه بيمار تو شد گريه نکن
غزلک ، هر جا برم ترانه يعني اسم تو
خط هر منظره از جنس خطوط جسم تو
ته هر کوچه ي بن بست غزل ، خونه ي تو
همه کس به اسم تو ، قصه ي من طلسم تو