امروز هرکه پرسيد

 قطره هاي اشکش را چه کرد؟

 بگو

به قيمت پرشقايقي به خاک فروخته ام

 امروز هرکه پرسيد

چرا اتاقش تاريک است؟

 بگو ستاره هايش يکي پس از ديگري مردند

 آه ...

 امروز امروز هر که مرا خواست

 بگو رفته است

تا پشت پنجره ستاره بچيند

+ نوشته شده در  هفدهم شهریور ۱۳۸۴ساعت 23:40  توسط محمد  | 

من چه مي دانستم

دل هر كس دل نيست

 قلبها ز آهن و سنگ

 دلها بي خبر از عاطفه اند ...

+ نوشته شده در  شانزدهم شهریور ۱۳۸۴ساعت 11:5  توسط محمد  |